کد مطلب: 138464
اي خادمان کور آمريکا، اي تاجران کهنه تکفير...
اشعار «تماشاي جهان» با لالايي‌هاي تلخ مادران يمني
تاریخ انتشار : 1394/04/09 13:21:17
نمایش : 2690
عصر شعر «تماشاي جهان» با حضور شاعراني از کشورهاي مختلف اسلامي برگزار شد. شاعران در اين مراسم سروده‌هاي خود را با مضمون مقاومت در کشورهاي مختلف خواندند.













به گزارش هفت چشمه به نقل از  تسنيم، عصر شعر«تماشاي جهان» با حضور شاعران مقاومت ايران و جهان، محسن مؤمني شريف، بنيانيان، عليرضا قزوه، ناصر فيض، مرتضي اميري اسفندقه، ميلاد عرفان‌پور، مصطفي محدثي خراساني، سعيد بيابانکي، اکبر ميرجعفري، علي‌محمد مؤدب  و شاعران مقاومت از افغانستان، پاکستان، هندوستان، جمهوري آذبايجان، مصر، يمن، ترکيه و ... در تالار مهر حوزه هنري برگزار شد.
در ابتداي اين نشست عليرضا قزوه، مدير مرکز آفرينش‌هاي ادبي حوزه هنري، گفت : در اين جلسه شعرايي از افغانستان، مصر، يمن، ترکيه، جمهوري آذربايجان و ... شعر مي‌خوانند. بسياري از آنها اين افتخار را دارند تا در محفلي بزرگ در روز چهارشنبه در محضر رهبر انقلاب حضور پيدا کنند و ميهمان ايشان باشند.
وي ادامه داد: از امسال سعي خواهيم کرد تا اين محفل صميمي در سال‌هاي آينده نيز برگزار شود و يکي دو روز زودتر از ديدار شعرا با رهبر انقلاب، آنها شعرهاي خود را بخوانند. بايد توجه داشت که اتفاقات مصر، يمن و فلسطين اتفاقات جهان اسلام است و ما نبايد نسبت به آن بي‌تفاوت باشيم.
در ادامه اين نشست، مرتضي اميري اسفندقه به‌عنوان اولين شاعر به‌روي صحنه آمد و شعر خود را تقديم به برادر شهيدش کرد و گفت:
تا کي‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟
اي‌ کاش‌ کسي‌ از تو خبر داشته‌ باشد
آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوي‌ نفس‌ توست‌
از کوچه‌ ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد
هر هفته سر خاک تو مي‌آيم، اما
اين خاک اگر قرص ِقمر داشته باشد
اين کيست که خوابيده به جاي تو در اين خاک؟
از تو خبري چند مگر داشته باشد
خاکستري از آن همه آتش، دل اين خاک
از سينه من سوخته‌تر داشته باشد
***
آن‌ روز که‌ مي‌بستي بار سفرت‌ را
گفتي به‌ پدر هر که‌ هنر داشته‌ باشد
بايد برود هرچه‌ شود گو بشو و باش‌
بگذار که‌ اين‌ جاده‌ خطر داشته‌ باشد
گفتي: نتوان‌ ماند از اين‌ بيش، يزيدي‌ است‌
هر کس‌ که‌ در اين‌ معرکه‌ سر داشته‌ باشد
بايد بپرد هر که‌ در اين‌ پهنه‌ عقاب‌ است‌
حتي‌ نه‌ اگر بال‌ و نه‌ پر داشته‌ باشد
کوه‌ است‌ دل‌ مرد، ولي‌ کوه، نه‌ هر کوه‌
آن‌ کوه‌ که‌ آتش‌ به‌ جگر داشته‌ باشد
کوهي‌ که‌ بنوشد، بمکد، شيره خورشيد
کوهي‌ که‌ ستاره، که‌ سحر داشته باشد
آن‌ کوه‌ که‌ ناياب‌ترين معدن دُر اوست
آن کوه که در سينه گهر داشته باشد
کوهي‌ که‌ جوابت‌ بدهد هر چه‌ بگويي‌
کوهي‌ که‌ در آن‌ نعره‌ اثر داشته‌ باشد
کوهي‌ که‌ عبا باشدش‌ از شعشعه نور
عمامه‌اي‌ از ابر به‌ سر داشته‌ باشد
آن کوه که ياقوت، که ياقوت شهادت
در دامنه، در کتف و کمر داشته باشد
اين‌ تاک‌ که‌ با خون‌ شهيدان‌ شده‌ سيراب‌
تا چند در آغوش‌ تبر داشته‌ باشد
دردا اگر از خوشه اين‌ شاخه سرشار
بيگانه‌ ثمر چيده‌ و بر داشته‌ باشد
بايد بروم هر چه شود گو بشو و باش
بگذار که اين جاده خطر داشته باشد
عشق‌ است‌ بلاي‌ من‌ و من‌ عاشق‌ عشقم‌
اين‌ نيست‌ بلايي‌ که‌ سپر داشته‌ باشد
***
رفتي‌ و من‌ آن‌ روز نبودم، دل‌ من‌ هم‌
تا با تو سر ِسير و سفر داشته‌ باشد
رفتي و زنت منتظر نو قدمي بود
گفتي به پدر: کاش پسر داشته باشد
گفتي که پس از من چه پسر بود، چه دختر
بايد که به خورشيد نظر داشته باشد
بايد که خودش باشد: آزاده و آزاد
نه زور و نه تزوير و نه زر داشته باشد
***
اينک پسري از تو يتيم است در اينجا
در حسرت يک شب که پدر داشته باشد
***
برگرد، سفر طول‌ کشيد اي‌ نفس‌ سبز
تا کي‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟!
در ادامه اين نشست شاعر يمني، حسن المرتضي به‌روي صحنه آمد و شعر خود را که درباره يمن بود خواند که ترجمه بندهايي از آن به اين شرح بود:
بنويس من از يمنم اگر نشاني‌ام را مي‌جويي
تورات و انجيل و قرآن است نشان من
من از يمنم، اگر گلدسته‌هاي سعد صفا را مي‌جويي
هنوز خون نمازمان جاري است
من از يمنم
چه‌کسي از صحراي نجد خبر مي‌دهد
که عمرم گران‌تر از عمر زمين است...
شاعر بعدي، ميلاد عرفان‌پور بود که رباعي خود را تقديم مردم مظلوم يمن کرد:
بشنو صداي طفل معصومي‌است که مادرش را خوانده از آوار
فرياد مظلومان تاريخ است، اين دست بيرون مانده از آوار
از آخرين مشق دبستان‌ها آثار خون بر واژه‌ها مانده است
از مادران در شام بمباران، لالايي تلخي به جا مانده است
اي بشکه‌هاي نفت صهيونيسم، اي ملحد جامعه اسلام
طوفان خودت را غرق خواهد کرد در موج اين درياي ناآرام
اي خائنان خانه توحيد، فرعونيان خواب بي‌تعبير
اي خادمان کور آمريکا اي تاجران کهنه تکفير
سپس شاعر پاکستاني، محمد الکرام شعر خود را اين چنين خواند:
رندان بلاجوي که سرمست الستند
از هر دو جهان رسته به ميخانه نشستند
در معرکه بيم و بلا شير و دليرند
در مرحله عشق و وفا سرخوش مستند
لب جز به ثناگويي دلبر نگشودند
دل به‌جز به رضايت دلدار نبستند
دل‌باختگان حرم عاشقي يار
با يار نشستند و ز اغيار گسستند...
سپس محمدمهدي سيار، شاعر جوان کشور به‌روي صحنه آمد و شعر نيمايي خود را به ساحت قرآن تقديم کرد:
نه سواد ادبي نه صناعات و فنون ادبي،
درک اين نامه ديرينه فقط اندکي درد معاصر مي‌خواست
آيه‌هايش نه باري نه مفسر بلکه مسافر مي‌خواست...
وي سپس غزل خود را به‌نام «آفرينش» خواند:
آخر که خواست از او ما را بيافريند؟
آدم بيافريند،حوا بيافريند
خود آفريد و خود نيز بر خويش آفرين گفت
مي‌خواست هر چه خوبي ست يک جا بيافريند...
پس از سيار، شاعر کشور جمهوري آذربايجان، زاميد محموداف شعر خود را تقديم به بچه‌هاي يمن کرد . ترجمه اين شعر به اين صورت بود:
مي‌پرسي از من اهل کجايي؟
بگويم از يمن باور مي‌کني
بگويم آيا همه قبيله‌ام تار و مار شده‌اند
نگهبان و ياور من خواهي بود؟
يا نه
مثل بقيه سکون مي‌کني
و مثل سايه‌ها که از خورشيد فرار مي‌کنند
يا مثل راه ها که به وطنم مي‌رسند
کج مي‌شوند
مثل جاده‌ها که وقتي به وطنم مي‌رسند
به دره ختم مي‌شوند
مثل ماهي رنگين‌کمان در توريم همين جا و همان جا
ما بچه‌هاي فلسطيني مرگمان در تولدمان رقم مي‌خورد
شاعر بعدي، عبدالمجيد از مصر بود که به صحبت پرداخت و گفت: در مصر همه مردم ما به مردم ايران علاقه خاصي دارند. مردم مصر آرزو دارند که مردم يمن هرچه سريع‌تر از اين مشکل خارج و آزاد شوند. ما اين را از خدا مي‌خواهيم. وي سپس شعر خود را تقديم به مردم يمن کرد:
صبحمان از پيشاني بلند سلحشورانمان دميد
در ميدان التحرير نيزه‌ها خراشيدن را از مژگان دلبرم آموختند
تيرها به سينه فرو رفتند
رازها برملا شدند
پرده‌ها فرو افتادند
تو را مي‌گويم که تردستي و جادو مي‌داني
معماي عشق را پاسخ مي‌دهي
چشم زخم و رؤيا را
صندوق رازها را
پيشگويي و بشارت‌ها را در دست خود داري
با دو لبخندت با شراره چشمت
دشت‌هايمان به سبزه‌زار رسيدند و دره‌هايمان با خرمن باليدند....
در ادامه نشست علي‌محمد مؤدب، مدير مؤسسه شهرستان ادب، شعر خود را از کتاب «منظومه سفر بمباران» خواند:
سي دي، دي وي دي، ال سي دي، ال اس دي، ال جي
حروف قطعه‌قطعه نازل مي‌شوند
حروف قطعه‌قطعه‌مان مي‌کنند
ما آدم‌هاي مقطّعه‌ايم
محصول نسل جديد رايانه‌هاي Microsoft
و Ford خداي عصر جديد،
پيامبرانش را
با پيام‌هاي بازرگاني به سوي ما مي‌فرستد:
ما شما را بيهوده زنده نمي‌گذاريم
شما زنده‌ايد
تا با ليبرال دموکراسي
تفاوت را احساس کنيد
زندگي دکمه بازگشت ندارد
اما هرگاه ميل‌مان بکشد
دکمه‌هاي مرگ ‌تان را مي‌فشاريم
پس آيا نشانه‌هاي ما را در هيروشيما نمي‌بينيد؟
آيا عبرت نمي‌گيريد از ويتنام؟
از عراق و افغانستان؟
اين است عطاي Leviathan:
آزادي به قيمت امنيت
مغز در مقابل شکم
نفت در برابر غذا
ما شما را بيهوده زنده نمي‌گذاريم
شما زنده‌ايد تا خريد کنيد
شاعر بعدي ناصر فيض، شاعر طنز کشورمان بود که شعر خود را اين‌چنين خواند:
سهل است که استان بکني يک‌شبه ده را
با آتش کبريت کني ها به زره را
از پيچ و خم گردنه حيران با باد
بزن محو کني توده مه را
آن‌گونه شود عدل فراگير که مردم
از هم نشناسند پس از آن که و مه را
با تير و کمان آرش اگر زنده شود باز
جرئت نکند لمس کند مرکز زه را
از گوجه به رب مي‌رسد آدم نه به انگور
گر ديگ بجوشاند گوجه له را
از قفل گذشتيم بماند که نشد باز
حاشا که کليد تو کند باز گره را
سپس درمند رانات شاعر هندي رباعي و غزل خود را در مدح پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند و حسين آکن از ترکيه سروده‌هاي خود را قرائت کرد. محمدرضا طهماسبي نيز از ديگر شاعران بود که شعر خود را در وصف امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) خواند:
شرار هجر تو بر جان عاشقان زده‌اند
بيا که نوبتي آخري الزمان زده‌اند
بيا نگاه کن که اين لخته لخته خون است
که جاي سرمه به چشمان خون‌فشان زده‌اند
چه پرچمي چه نمازي که مهرش را نهان
  زچشم تو بر چشم و بر دهان زده‌اند
زمانه است که منشور سازمان ملل
تپانچه است که بر صورت جهان زده‌اند ... .
سيد احمد حسيني شهريار نيز شعر خود را تقديم به الگوي مقاومت، امام موسي صدر کرد و سپس سيدسکندر حسيني، از افغانستان سخن خود را با ابياتي از خليل‌الله خليلي آغاز کرد و ادامه داد:
شعري که از سواحل آمور شروع شد
با گيسوان چند پري‌رو شروع شد...
در انتهاي اين نشست نيز مراسم افطاري در حوزه هنري برگزار شد.
انتهاي پيام/*
 
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
بخش های سایت
 
http://s5.picofile.com/file/8136790076/shohada.gif
http://s5.picofile.com/file/8136790076/shohada.gif


پیوندها
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/emam3.jpg
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/leader.jpg

http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/jahanbin.jpg
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/dana.jpg